امشب شب نیمۀ شعبانه.
دم غروب خیلی دلم گرفته بود،
دست پسرکم رو گرفتم و با هم رفتیم بیرون.
خیلی جاها چراغونی بود،
دست خیلی ها گل و شیرینی بود،
خیلی ها خوشحال بودن و...
ولی من خیلی دلم گرفته بود،
احساس غربت و تنهایی شدیدی می کردم...
لابد خیلی ها هم مثل من، امشب،
زیر مهتاب همین حس رو دارن...
میگن امشب "دعا" مستجاب میشه.
دعا کنیم و امیدوار باشیم یه روزی نا امیدی هامون تموم بشه...
در نومیدی بسی امید است پایان شب سیه سپید است
+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 23:34  توسط زینب
|